شعر نوستالژیک حسن و خانم حنا (کلاغی میگه)

شعر نوستالژیک حسن و خانم حنا (کلاغی میگه)

کلاغی میگه غار و غار و غار، من از تو بیزار، بیکاره بیعار

می خوره مدام هی ناهار و شام، تا درآد صدام میگه دام دام دام

درخت گردو درخت پسته، از دست شما شده‌ام خسته

کلاغی میگه غار و غار و غار، من از تو بیزار، بیکاره بیعار

درخت بلوط، درخت فندق، تا کی بمونم توی این صندوق

درخت هلو، درخت بادُم، میرم از اینجا ای بی شاخ و دُم

میگه لوبیا، غول بی حیا، زود پاشو بیا، غول بد غذا

بدون نظر